در دوران دانشجویی درب اتاق ما مثل برد بود هراز چندگاهی هر کس سوتی می داد روی در میزدیم یا این که جمله قشنگی پیدا میکردیم میزدیم روی در ...
 من چند وقتی این مطلب رو از سالن مطالعه و از داخل یک روزنامه پیدا کرده بودم و زده بودم روی در ! الان که داشتم دستاوردهای دوران دانشجویی رو مرتب می کردم  اون روزنامه رو پیدا کردم و مطلبش رو کپی کردم اینجا.....



می‌گویند: «ماهی، ماهی و آهو گاهی».

می‌گویند: «ماهی را هر وقت از آب بگیریم، می‌میرد».

می‌گویند... اما من می‌بینم مردان ماهیگیری را كه: «آشنا كردند، گشتند آشنا/ در چنین بحری كه موجش هایل است».

مردانی را می‌بینم كه دل به دریا زده‌اند در بستری از موج. در بستری از تلاطم و تنهایی و رفتنی رو به خورشید كه برگشتنش را فقط باید دعا كرد.

در جایی خواندم «موج‌ها هیچ كجا نمی‌روند، موج‌ها فقط همدیگر را هل می‌دهند و دریا چشمابه ماهیانی است كه در تمام زندگی‌شان جز آب چیزی ندیده‌اند، نه در سایه گلی نشسته‌اند و نه زحمت خاری را تحمل كرده‌اند.

در جایی خواندم كه: خوش به حال ماهی‌ها كه در فرهنگ لغاتشان تشنگی وجود ندارد و معنی عطشانی را نمی‌دانند. خوش به حال ماهی‌ها كه دریا را به بازی می‌گیرند و من انسان‌های بزرگی را دیده‌ام كه بازیچه دریا شدند. رفتند تا ته دریا زنده زنده، ولی دریا آنها را روی دست گرفت و به ساحل آورد و ما در سوگشان دریا دریا گریستیم.خوش به حال دریا و خوش به حال ما كه دست پر از دریا برمی‌گردیم، دریا مرده ما را به ساحل می‌آورد و ما مرده ماهی‌ها را.

دست‌های دریا همیشه از ماهیانی جوان پر است و ما كه صیادانی نه‌چندان بازیگوش هستیم، دست پر از دریا برمی‌گردیم به سوی كسانی كه با نذر هزار صلوات ما را همراهی كردند.

دریا، ما، ماهی، این مثلثی كه هر كدام گاهی شكار دیگری می‌شود، داستانی است كه هزار و یك شب نیامده باید خوانده شود. حكایتی است كه سالیان سال در گوش ماهی‌ها و ماها تكرار می‌شود، اما بازیگوشی ما را نگر كه صید دریا می‌شویم و بازیگوشی دریا را ببین كه بازیچه ماهی‌هاست و بخت بد ماهی‌ها تماشا كن كه صید دائمی ما می‌شوند و بازی همچنان ادامه دارد.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 خرداد 1392    | توسط: shilat 88    |    | نظرات()

اشتراک این مطلب در :